زبان و سیاست
 
قالب وبلاگ

دکتر مصطفی چمران را زمانی که در مشهد درس می‌خواندم شناختم. از چهاراه دکترا رد می‌شدم که اتفاقی در ویترین یکی از کلوپ‌ها پوستر رنگی و تمام قد دکتر چمران را دیدم با این نوشته‌ تایپ شده در بالای تصویر « دکلمه‌های چریک عارف». تلفیق «چریک» با «عارف» ساخت ناموزونی داشت که ناخودآگاه توجه‌ام را جلب کرد و نوارکاست «دکلمه‌های چریک عارف» را خریدم. صدای آهنگین و آرامش‌بخش مصطفی آنچنان آشوبی در دلم انداخت که مجذوب شخصیتش شدم. توانایی‌های علمی و نظامی دکتر چمران همخوانی با تواضع و چهره معصوم مصطفی نداشت. زندگی و شهادت مصطفی یادآور سیاووش شاهنامه بود. تنها آتش می‌توانست گواه پاکدامنی مصطفی باشد.

نمی‌دانم مراوده یا رفاقتی بین دکتر چمران و سردار قاسم سلیمانی بوده یا نه ولی اولین‌بار که تصویر قاسم را دیدم چهره آرام مصطفی برایم تداعی شد. ژست‌هایی شبیه مصطفی داشت با تبسمی به لب و آرامشی که در چهره‌اش موج می‌زد، سلاحی به دست نداشت و از خشونت سیمای نظامیان خبری نبود. رجزخوانی برای دشمن می‌کرد ولی ندیدم به شخص و گروهی در کشور توهین کند. چندماه پیش سخنرانی سردار سلیمانی را در مورد حجاب دیدم، عجیب بود! فریادهایی که قاسم بر سر تفکیک‌کنندگان جامعه به بی‌حجاب و باحجاب، انقلابی و غیرانقلابی، اصلاح‌طلب و اصول‌گرا می‌کرد مرا یاد عکسی از مصطفی انداخت که نگران به کودکان لبنانی خیره شده بود. مصطفی و قاسم دریای خروشان وجودشان را در چهره آسمانی‌شان پنهان کرده بودند. جاودانگی قاسم هم با آتش رقم خورد.

مصطفی و قاسم اکسیر صفت غم‌های کثیف ما را به زیبایی بدل کردند و در آتش آسمانی شدند. یک سر اهورایی از مصطفی و یک دست مقدس از قاسم تنها یادگاری سیاووشان عصر ما شد.

 

[ یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۸ ] [ 19:45 ] [ سامان سامنی ] [ ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

نویسنده: سامان سامنی  
امکانات وب